مسافر
و تویی همان همیشه مسافربی گلایه و خسته از رفتن
تنها به دنبال یه مامن
می ترسی از این دل سپردن
پای خسته
چشم گریون
باز هم بی سر و سامون
وحتی آسمون هم یه ستاره بهت نمیده
ولی تو بازم ساکتی بی گلایه
و باز هم
تویی همان همیشه مسافر
تنها به دنبال یه مامن
می ترسی از این دل سپردن
پای خسته
چشم گریون
باز هم بی سر و سامون
وحتی آسمون هم یه ستاره بهت نمیده
ولی تو بازم ساکتی بی گلایه
و باز هم
تویی همان همیشه مسافر
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 20:45  توسط سحر
|
